ملا محمد مومن كرمانى
200
صحيفة الارشاد ( تاريخ افشار كرمان - پايان كار صفويه ) ( فارسى )
پايان پذيرفت . از باغ بيرامآباد كنار تخت درگاهقلى بيگ بيرون آمد ، و در باغ سرتخت ، به خاك رفت . « 1 » شب از پروانه شرحِ انتهاى شوق پرسيدم * كفِ خاكسترى افشاند بر دامانِ فانوسى مرحوم حبيب يغمائى ، در تحليل اين حادثه نوشت : « بهرام خان چند ماه پيش به شيراز سفر كرد و مصمّم بود در آن شهر مقيم شود . . . در اطراف كرمان در حدود زرند - اين خانواده املاكى دارند كه بهرام خان سهم عمده و ارزنده داشت . در دهكدهء معتبرى كه از خودش بود اقامت ، و نعمتى گسترده داشت . . . با وسايل آسايشى كه برايش فراهم بود ، موجب حيرت است كه چرا ناگهان خودكشى كرد ؟ . . . » يغمائى در پايان ، اين جملهء طلائى را اضافه كرد كه : - اين هم همّتى است كه ديگران را نيست ! . . . يغمائى درست گفته بود ، همهكس چنين همتى ندارد - ولى من ، يك همت بالاتر از اين هم از بهرام خان و هم از موكلش سراغ دارم ، و اينك بدان اشاره مىكنم : با اينكه مدافعات بهرام خان از قوه به فعل نيامد ، و در مجلس محاكمه نگذاشتند و نتوانست خودى بنماياند ، با همه اينها بعد از پايان محاكمه ،
--> ( 1 ) - اين حادثه در فروردين 1348 ش / مارس 1969 م . اتفاق افتاد . او شصت و اند سال زندگى كرده بود ( يغما شمارهء فروردين 1348 ) . او را در همان باغ باصفاى خود در دهكدهء بسيار زيباى « خيط » سرتخت به خاك سپردند . نصيب او نبود كه به تخت درگاهقلى بيگ راه يابد . روستاى قديمى را كه بهرام خان آباد كرده بود قبلا خيط نام داشت ، آن را به صورت خويط مىنويسند و خيط مىخوانند . ( و من عقيده دارم كه همان خويد است به معنى چراگاه و قصيل اسبان و مرتع ، از نوع موراسپان در پاريز . در يزد هم آبادى « بيدخويد » معروف است ) . هركه مزروع خورد بخورد به خويد * وقتِ خرمنش خوشه بايد چيد اول آبادى سرتخت است و بعد از آن آبادى خيط ، سرتخت بيشتر متعلق به مرحوم دبستانى بود .